|
سرمقاله 999
حکومت خود در حال
به زانو درآوردن
مردم در برابر امریکاست!
شنبه ای که گذشت، یک گردهمایی در مونیخ برگزار شد که با درخواست آقای رضا
پهلوی برای جنگ و حمله نظامی به ایران همراه شد. این در حالیست که مردم
ایران با نگرانی اخبار مربوط به مذاکرات، جنگ و حمله نظامی را دنبال می
کنند و در همه دیدارها از یکدیگر درباره احتمال آن می پرسند.
با اینحال بخش عمده خطر جنگ از اینگونه گردهمایی ها بیرون نمی آید. زمینه
های حمله نظامی از داخل ایران و از داخل حکومت هدایت می شود و میزان احتمال
آن وابسته به چندین عامل در هم تنیده است که در مسیرهای مختلف و متضاد برهم
اثر می گذارند و آینده را مبهم می کنند.
بخشی از خطر جنگ در شرایط بین المللی است. شرایطی که با افول سریع و قطعی
آمریکا همراه است. این افول را قبل از هر کس نه رقبا یا مخالفان آمریکا که
زمامداران آن کشور به صراحت بیان می کنند. آمریکا دشمن اصلی خود را چین و
روسیه می داند و بنابراین، جدا کردن ایران از محور چین و روسیه و همچنین
کنترل نفت ایران برای ایجاد فشار در این عرصه برایش اهمیت درجه اول دارد.
از سوی دیگر تناسب قوای اقتصادی و نظامی بین المللی بسود آمریکا نیست و این
واقعیت خطر جنگ را نه کاهش که افزایش می دهد زیرا این تناسب روزبروز بیشتر
به زیان آمریکا و غرب جمعی تغییر می کند و بنابراین آنها را به دست زدن به
اقدامی بیش از آنکه دیر شده باشد ترغیب می کند.
ولی همه اینها به شرطی است که این اطمینان وجود داشته باشد که حمله با شکست
مواجه نمی شود. در این عرصه عامل اصلی و تعییین کننده دیگر وارد می شود و
آن وضع داخلی و میزان آمادگی یا عدم آمادگی مردم برای پذیرش یک حمله خارجی
و پیامدهای آن است. همه تردیدها در غرب بر سر این است که آیا چنین شرایطی
در حال حاضر و هنوز وجود دارد یا نه، و آیا حمله به ایجاد این شرایط کمک می
کند یا برعکس.
از همان روزهای پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ یک ضدانقلاب حکومتی در داخل رهبری
کشور شکل گرفت که بر روی سه پایه عمل می کرد: ارتجاع مذهبی، استبداد سیاسی،
وابستگی و فساد اقتصادی. گرایش ارتجاع مذهبی عمدتا قشرهای متوسط را هدف
گرفته بود تا آنها را از انقلاب جدا و بدینسان جبهه وسیع مردمی آن را تعضیف
کند که کرد. مهاجرت بخش بزرگی از این طبقه به خارج کشور و محرومیت های دیگر
پیامد این جریان بود که هنوز پایان نیافته است. هدف از استبداد سیاسی حذف
نیروهای چپ و ترقیخواه اعم از مذهبی و غیرمذهبی، تصفیه دگراندیشان، محروم
کردن دانشگاه ها از اساتید میهن دوست، بیرون راندن احزاب مدافع انقلاب و
آرمان های آن مانند حزب توده ایران از عرصه فعالیت سیاسی و اعدام و کشتار
رهبران آن و دیگر نیروهای مدافع انقلاب بود. جریان وابستگی و فساد اقتصادی
نیز هدفش ایجاد اختلاف طبقات، فاسد کردن حاکمیت و پیوند زدن تدریجی اقتصاد
ایران به غرب بود، بنحوی که در درازمدت از استقلال سیاسی که مهمترین
دستاورد انقلاب بود جز پوسته ای باقی نماند...
ادامه |