بازنگری واقعی بینانه تصرف سفارت امریکا |
13 آبان چهلمین سالگرد رویداد تسخیر سفارت آمریکا در تهران بود. رویدادی که در زمان خود فصلی تازه را در روند انقلاب آغاز کرد بدون آنکه سرانجام بتواند بر فصل پیشین که فصل ابهام و سردرگمی و آشوب بود نقطه پایان بگذارد. برخلاف تحلیلهایی که می کوشد، به این یا آن شکل، به سود این یا آن جناح، از این رویداد نتایجی غیرتاریخی و باب میل شرایط و سیاستهای روز بگیرد برای درک و تحلیل رویداد تسخیر سفارت آمریکا باید آن را درون روند انقلاب 57 و رویاروییهای طبقاتی که در شرایط انقلابها هم شدت می گیرد و هم شفاف می شود قرار دارد. مجموعه رویدادهایی که به تسخیر سفارت آمریکا در تهران انجامید ریشه در گرایشها و تضادهای روند انقلاب 57 داشت. در این انقلاب قشرهای مختلف مردم از کارگران و دهقانان و پیشه وران و کارمندان و کسبه و خرده بورژازی و قشرهای متوسط تا بخشی از بورژوازی تجاری و لیبرال کشور شرکت داشتند. طبیعی است که همه اینها از انقلاب درک واحدی نداشتند. آقای خمینی موفق شد همه این قشرها را در مرحله اول و تا پیروزی بهمن 57 در مجموع در کنار هم متحد کند. ولی از آن پس، این ترکیب ناهمگون بر روی سرنوشت گرایشها تاثیر می گذاشت. از سوی دیگر، در شرایط انقلاب 57 که مسئله اساسی در جهان تضاد میان دو اردوگاه سوسیالیسم و سرمایه داری بود، این تضاد جهانی نیز خواه ناخواه به درون انقلاب ایران کشیده می شد و بر مسیر آن اثر می گذاشت. بورژوازی تجاری و لیبرال وحشت زده از اینکه مبادا روند انقلاب و خواستهای آزادی طلبانه و عدالت خواهانه آن به جامعه ایران سمت و سویی غیر سرمایه داری دهد پیگیرانه می کوشیدند گرایش ضدشوروی و ضدکمونیستی را تقویت کنند و در این مسیر به غیر از اراذل و اوباش که بطور سنتی با محافل بازاری ارتباط داشتند بر روی بخشی از خرده بورژوازی شهری و قشرهای به لحاظ سیاسی کم تجربه که حضور و کمیت آنها حاصل رشد شهرها در دوران پس از اصلاحات ارضی بود نیز حساب می کردند. برای بورژوازی تجاری و لیبرال انقلاب با سرنگونی شاه در بهمن 57 تمام شده بود، در حالیکه برای اکثریت مردم انقلاب و خواست تغییرات تازه آغاز شده بود. اگر دولت و حکومتی بر سر کار می آمد که انحصار طلبی کمتری داشت و همه نیروهای شرکت کننده در انقلاب را در ترکیب دستگاه اداره امور مشارکت می داد یا حاضر به برآوردن خواستها و مطالبات مردم در انقلاب بود کار به رویارویی می توانست نکشد. ولی ترکیب این دو یعنی انحصارطلبی از یکسو و نداشتن هیچ برنامه و انگیزهای برای پاسخگویی به خواستهای مردم فضا را به سمت تنش و تشنج برد. حوادثی که سرانجام به تسخیر سفارت آمریکا انجامید در درجه نخست محصول این وضع بود. نخستین کوشش آیت الله خمینی برای مقابله با این وضع تلاش برای پایان دادن هرچه سریعتر به عمر دولت موقت از طریق به رفراندم گذاشتن قانون اساسی و استقرار سریع نهادهای انتخابی بود. چنانکه مهندس بازرگان در خاطرات خود می نویسد: "یک روزی که با آقایان شورای انقلاب در قم به خدمت امام رسیدیم، ایشان با نگرانی و حتّی یک مقدار هم تندی اظهار کردند که: آقا، مملکت دارد از دست میرود و معلوم نیست که چکار میخواهند بکنند و چرا این قدر تعلّل میکنید و... بدهید من خودم به رفراندوم میگذارم. (یعنی همان پیش نویس قانون اساسی که در حال تدوین بود- راه توده)... استدلال بنده (مهندس بازرگان) و دولت این بود که اوّلا امام به خبرنگاران خارجی و اشخاص مختلف فرمودند که ما نمیخواهیم تحمیل بکنیم. حکومت ما حکومت مردمی است (علاوه بر اسلامی بودن) و هر چه مردم بخواهند، آن قانون اساسی ما خواهد بود. بنابراین مجلس مؤسسانی خواهد بود که مردم آزادانه انتخاب میکنند. امام فرموده بودند و من هم به عنوان رئیس دولت منتخب امام بارها این را به مردم وعده داده بودم. حالا نمیشود بیائیم یک همچنین چیزی را که وعده داده ایم، این را موکول بکنیم و بگوئیم نه. مردم آن وقت خواهند گفت که شما کلاه سر ما گذاشتید. امام فرمودند که نه، چون ضرورت است، بگوئیم که ضرورت دیدیم و از آن برگشتیم ..." (مجموعه آثار مهندس بازرگان جلد 22 ص 437) کاملا مشخص است که آقای خمینی میگوید کشور در آشوب است و دولت در تدوین پیشنویس قانون اساسی تعلل میکند و آن را که زودتر تدوین کنند تا ایشان براساس ضرورت به رفراندم بگذارد و دوران دولت موقت انتصابی وی زودتر تمام شود. در مقابل آقای بازرگان از وعده به "خبرنگاران خارجی" و مردم برای تشکیل "مجلس موسسان" سخن می گفت که عملا به معنای چند سال طولانیتر شدن آن وضع هرج و مرج و ادامه عمر دولت موقت بود. می دانیم که سرانجام با پیشنهاد آیت الله طالقانی قرار شد مجلس کوچکتری بنام "مجلس خبرگان قانون اساسی" تشکیل شود که در مدت معین و سریع قانون اساسی را تدوین کند. صرفنظر از اینها، هم آیت الله خمینی و هم روحانیان نزدیک به وی نگران قدرت گرفتن نیروهای ارتجاعی مذهبی و تاثیر آنها بر روی قانون اساسی بودند. هم در خاطرات مهندس عزت الله سحابی و هم آقای ابوالحسن بنی صدر- اولین رئیس جمهور پس از انقلاب- آمده است که برخی روحانیان عضو شورای انقلاب و بویژه هاشمی رفسنجانی هشدار دادند که بگذارید همین پیش نویس را به رفراندم بگذاریم زیرا اگر کار به مجلس موسسان بکشد روحانیان قشری در آن وارد می شوند و پیش نویس قانون اساسی را در جهت منفی و ارتجاعی تغییر خواهند داد. با به نتیجه نرسیدن طرح رفراندم قانون اساسی و ادامه رویارویی میان سه جریان بورژوازی لیبرال، ارتجاع مذهبی و چپگراها و چپ نماها که حیات هر سه آنها به نوعی به هم وابسته شده بود، اوضاع کشور روزبروز بیشتر به سمت آشوب و درگیری پیش می رفت که جنگ در کردستان و وخیم شدن شرایط سیاسی و بسته شدن روزنامه ها و محدود شدن آزادی ها در ماه های مرداد و شهریور 58 نمادی از آن بود. این تنشها تا آنجا بالا گرفت که آیت الله خمینی به این نتیجه رسید که ادامه این وضع کشور را به سمت فروپاشی و جنگ داخلی می برد و تنها با یک موج ضد امپریالیستی می شود وحدت ملی را دوباره برقرار کرد. در این شرایط آیت الله خمینی برای آنکه زمینه را هم از دولت موقت و بورژوازی لیبرال، هم از ارتجاع مذهبی و ضدکمونیست و هم از گروههای چپگرا و چپ نما که همدیگر را تقویت می کردند بگیرد جنبه ضد امریکایی سخنان خود را تشدید کرد. مهندس مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقت، در نوشتههای خود به این مسئله اشاره می کند و با اشاره و نقل یک سلسله سخنرانیهای آقای خمینی مربوط به ماههای مرداد و شهریور 1358 چنین مینویسد: "از دو ماه قبل (از تسخیر سفارت – راه توده) یک سلسله جوسازیها و تحریکات علیه آمریکا، بدون آنکه قضیهی تازه و جنایت و دخالت خاصی رخ داده باشد، در بیانات امام دیده میشد." (مجموعه آثار مهندس بازرگان جلد 24 ص 234). در جای دیگر نیز مینویسد : "از دو سه ماه قبل (از تسخیر سفارت) لبه ی تیز سخنان ایشان (امام) روی کارتر و آمریکا گذارده شده بود، بدون آنکه ذکر از جنایت جدید و موضوع تازهای بنمایند." (جلد 23 ص384) تسخیر سفارت امریکا ضربه هولناکی بود که به هر سه گروه بورژوازی لیبرال، ارتجاع مذهبی و چپ روها و چپ نماها وارد کرد. دولت موقت که سرانجام ناگزیر از استعفا شد. ارتجاع مذهبی که در چهره کسانی امثال محمود احمدی نژاد طرفدار دامن زدن به جو ضدکمونیستی و تسخیر سفارت شوروی به جای سفارت امریکا بود در این رویداد موقتا ضربه ای سخت خورد. چپ روها و چپ نماها هم تا همین امروز سوگنامه بابت تسخیر سفارت امریکا منتشر می کنند و اشک می ریزند. این واقعیت که حزب توده ایران بعنوان قاطع ترین مدافع انقلاب، در دوران دولت موقت منزوی ترین نیروی چپ در ایران بود پیامد و بازتاب این فضایی است که برای ایجاد هرج و مرج در کشور پیدا شده بود. این واقعیت هم که پس از تسخیر سفارت امریکا تناسب در میان نیروهای چپ معکوس شد و چپگراها و چپ نماها منزوی و در مقابل حزب توده ایران تقویت و به مهمترین و بزرگترین نیروی چپ ایران تبدیل شد خود نشان از تاثیری دارد که این رویداد در فضای سیاسی کشور بسود اهداف انقلاب 57 داشت. سرنوشت بعدی رویداد تسخیر سفارت امریکا هرچه بود هیچ ربطی به اهمیت و نقش مثبت آن رویداد در آغاز خود نداشت. در واقع رویداد تسخیر سفارت تحت الشعاع حوادث بعدی قرار گرفت که مهمترین و منفی ترین آن اعزام نیروهای شوروی به افغانستان در پایان آذرماه 1358 بود. این رویداد منفی و نابخردانه عملا تمام دستاوردهای تسخیر سفارت امریکا در ایران را از میان برد، ضمن اینکه خود اتحاد شوروی را هم وارد روندی کرد که سرانجام به سقوط آن انجامید. با حادثه افغانستان دوباره بورژوازی لیبرال، ارتجاع مذهبی و ضدکمونیست، و چپ نماها از لاک خود بیرون آمدند و تبلیغات ضدکمونیستی و رویاروییهای ارتجاعی دو طرفه از نو آغاز شد که شرایط را برای به اصطلاح "انقلاب فرهنگی" توسط دانشجویان وابسته به گروههای ارتجاعی مذهبی مخالف تسخیر سفارت فراهم کرد. بنابراین پیامدهای رویداد تسخیر سفارت امریکا را از آن پس باید از شرایطی که موجب آن شد جدا کرد و درون خود روند انقلاب بررسی کرد. اینکه امروز همان سه گروه بورژوازی لیبرال، ارتجاع مذهبی و چپ نماها و چپگراها هرکدام سعی می کنند سردمدار نقد یا مدعی رویداد تسخیر سفارت امریکا باشند و نظر خود را به جامعه تحمیل کنند از آن رو ممکن شده است که روند و نتیجه انقلاب تا بدینجا در جهت مورد نظر آنها قرار داشته است. برعکس نیروهای دموکراتیک و ملی، روشن بینان مذهبی و حزب توده ایران که بازنده روندهای پس از انقلاب شدند طبیعتا فضایی هم برای بیان نظراتشان ندارند و اگر هم داشته باشند سیر رویدادها در جهت مورد نظر آنان یعنی در جهت پیروزی آرمان های انقلاب پیش نرفت، بلکه در مسیری پیش رفت که بر ابهام و سردرگمی افزود. سیر و سرنوشت انقلاب باید جهتی دیگر بخود می گرفت یا بگیرد تا بتوان این رویداد و پیامدهای آن را آنچنان که بود ارزیابی کرد. آقای مهندس محمد توسلی دبیر کل کنونی نهضت آزادی ایران در گفتگویی با "مهرنامه" رویداد تسخیر سفارت آمریکا را چنین تعبیر میکند: "واکنشی که جامعه در حمایت از تسخیر سفارت از خود نشان داد، موج نبود؛ توفان بود. خانم کاتوزیان (همسر آقای حاج سید جوادی) در خاطراتشان اشاره دارند که هر شب چند دیگ پلو و غذا در خیابان بار میگذاشتند تا از تجمعکنندگان اطراف سفارت پذیرایی کنند. این گوشهای از این تدارکات این ایام بود. به نظر و تحلیل بنده موضع گیری رهبر فقید انقلاب در قضیه اشغال سفارت ناشی از نبوغ و هوشمندی ایشان بود. زیرا شرایطی را که گروهای چپ بوجود آورده بودند و موج گستردهای که ایجاد شده بود برای مهار آن چارهای جز کنترل آن موج و التهاب فراگیر نبود. چه کسی میتوانست این موج گسترده را کنترل کند؟ بنابراین، به نظر میرسد ایشان ترجیح دادند بحث «انقلاب دوم» را مطرح کنند و خودشان موج را کنترل نمایند. پرسش: یعنی اگر امام این کار را نمیکردند؛ احتمال داشت مارکسیستها انقلاب کنند و قدرت بگیرند؟ پاسخ : معلوم نبود که چه اتفاقی میافتاد. در خاطرات حزب توده میبینیم که چه بساطی بود. از یک طرف چریکهای فدایی و از طرف دیگر، مجاهدین خلق مسلح شده بودند. از لحاظ نظامی چه کسی میخواست دربرابر اینها بایستد؟ به نظرم، ما باید به نبوغ آقای خمینی بها دهیم که این توفان را مهار کردند." (هیاتهای موتلفه، از گذشته تا حال در گفتگو با محمد توسلی - مهرنامه - آذر 1392) حق با آقای توسلی است که پشتیبانی مردم از تسخیر سفارت نه یک موج که یک طوفان بود و در واقع نشان می دهد که مردم با چه نگرانی اوضاع کشور را دنبال می کردند و در تسخیر سفارت راهی برای برونرفت از بن بست اوضاع را می دیدند. حق همچنان با ایشان است که کشور به هرج و مرج دچار شده بود و آقای خمینی با پشتیبانی از تسخیر سفارت کوشید این هرج و مرج را مهار کند. ولی اشتباه ایشان در آنجاست که دلیل و زمینه این هرج و مرج را تنها به گردن گروههای چپ میاندازد و اشتباه بزرگتر – البته بصورت ضمنی - آن است که پیامد این هرج و مرج را احتمال به قدرت رسیدن "مارکسیست"ها معرفی میکند. در واقع تنها چیزی که در آن دوران کمترین زمینهای برای آن وجود نداشت به قدرت رسیدن مارکسیستها بود. خطری که وجود داشت برعکس ناشی از خطر فاشیستی و موج ضدکمونیستی بود که البته فعالیت برخی گروههای به اصطلاح "چپ" مذهبی یا غیرمذهبی هم آن را تقویت می کردند و بدان دامن می زدند. در واقع آقای خمینی آنقدر واقع بینی داشت که تشخیص دهد گروههای مارکسیست اصلا خطری محسوب نمی شوند زیرا برخی از آنها مانند حزب توده ایران که از انقلاب پشتیبانی می کردند، آنهایی هم که رویاروی حکومت قرار گرفته بودند دارای انچنان کمیتی نبودند که خطر محسوب شوند. برعکس خطر در همین گرایشهای مذهبی ارتجاعی و ضد کمونیستی بود که عملا به گروههای چپگرا یا چپ نما میدان می داد و موجب تشویق و تشدید رویاروییها می شد.
تلگرام راه توده:
|
راه توده شماره 715 - 23 آبانماه 1398