مرور راه توده
آستانه انتخابات دوم خرداد فرصتی شد تا جریانهای سیاسی حکومتی با چهره واقعی خود روی صحنه حاضر شوند. همانان که شبانه روز سخن از عدالت میگفتند و مخالفتشان با "لیبرال سرمایهداری غرب" گوش همه را پر کرده بود ناگهان آشکارا و بدون نقاب ماهیت واقعی خود را نشان دادند و با پرچم اقتصادی لیبرال و طرفداری از سرمایه سالاری و تلاش برای جلب حمایت غرب و امریکا وارد میدان انتخابات شدند. حزب موتلفه و جناح معروف به رسالت - بازار که پیروزی خود را قطعی میدانست ضرورتی برای پرده پوشی نمی دید. البته آنان نمی دانستند که دست بالای دست بسیار است و خود آنان چیزی بیش از جاده صاف کن یک سرمایهداری نظامی بیشتر نیستند. راه توده شاید تنها نشریهای بود که این مواضع و سخنان را از لابلای مطبوعات ایران بیرون کشیده و منتشر کرد. این کار ضروری بود، هم برای آگاهی مردم و تودهایها و هم به این دلیل که دو گروه مایل نبودند چهره واقعی راست و جناح موتلفه بازار افشا شود. گروه اول خود همین جریان راست و باصطلاح امروز "اصولگرا" بود که بیان مواضع اقتصادی خود را عمدتا با هدف جلب توجه و نظر غرب انجام میداد و ترجیح میداد که مردم از ماهیت خواستهای اقتصادی آنان اطلاع چندانی نداشته باشند تا بتواند به لیبرال ستیزی و عدالت خواهی عوامفریبانه خود ادامه دهد و رای جمع کند. گروهی دوم هم تعدادی سیاستمداران و اقتصاد دانان اولترالیبرال بودند که خود را قهرمان آزادی معرفی میکردند و مدعی بودند طرفداران سرمایهداری و خصوصی سازی همان طرفداران آزادی و مخالفان آن همان مخالفان آزادی هستند. این جمع نیز از افشای مواضع اقتصادی موتلفه و بازار که عین مواضع خود آنان بود ناراحت بود و مایل بود آن را پوشیده بگذارد. وضعی که همچنان ادامه دارد و راست ترین جناح اپوزیسیون بجای مخالفت با تلاش در برقرای دیکتاتوری از خصوصی سازی احمدی نژادی دفاع میکند. به همین دلایل بازخوانی این مواضع تنها مرور حوادث گذشته نیست، بلکه آگاهی از مسایل امروز و شناختن دلایل شکافی است که امروز بر سر خصوصی سازیها و تملک میراث بخش دولتی اقتصاد میان موتلفه با نظامیان درگرفته که بزودی بصورت دریدن ضعیف تر توسط قوی تر در خواهد آمد. راه توده شماره 59 - اردیبهشت 1376 به مواضع اقتصادی موتلفه پرداخته و نظرات چند تن از چهرههایی را که به نفع پیروزی نامزد ریاست جمهوری آنان وارد میدان شده بودند بررسی میکند. راه توده با نقل بخشهایی از مصاحبه محسن رفیق دوست عضو ارشد رهبری وقت موتلفه اسلامی با کیهان از قول وی مینویسد: "... ما در بنیاد به این صورت عمل میکنیم که اولا سیاست کلی ما واگذاری بخشهای کوچکتر در صنایع و کشاورزی به بخش خصوصی و ورود (یعنی سپس ادامه این واگذاری) به صنایع بزرگ تر است..." رفیق دوست که در این اواخر چند مصاحبه نیز علیه میرحسین موسوی انجام داده و او را به "بی کفایتی" در دوران نخست وزیری متهم کرده، "کفایت" مورد نظر خود را با اعلام انحلال سازمان صنایع ملی در این مصاحبه بخوبی نشان میدهد. راه توده در ادامه مینویسد: "رفیق دوست در ادامه در حد هدایت کننده اقتصاد کشور میگوید: "سازمان صنایع ملی ظرف دو سال آینده منحل میشود. اصولا کار اجرائی تولیدی جز در چند مورد کلیدی، منطق اقتصادی حکم میکند که در اختیار دولت نباشد ... کار تولید در دستگاه دولتی که با سیستم دولتی اداره میشود بازده خوبی ندارد... وزارتخانههای ما باید در آینده نزدیک سیاستگزاری، برنامه ریز و ناظر باشند." خبرنگار: اما بنیاد هم از جهت تشکیلات در لیست دستگاههای عمومی طبقه بندی میشود، نه یک سازمان خصوصی.. رفیقدوست: "دستگاه ما عمومی است که کاملا بر اساس سیستم بخش خصوصی اداره میشود، قوانین دولتی بر ما حاکم نیست. قانون تجارت و قوانین شرکتهای بخش خصوصی بر ما حاکم است." تصور نمی شود، که این نظرات به تفسیر چندانی نیاز داشته باشد. رفیقدوست با صراحت کامل از مقررات بانک جهانی و صندوق بین المللی پول دفاع میکند و مدلی ارائه میدهد، که دولت آینده احتمالی، مرکب از رهبران موتلفه اسلامی و تحت هدایت این حزب باید در ایران پیاده شود." راه توده سپس به سخنان مرتضی نبوی رئیس هیات مدیره بنیاد رسالت و چهره باصطلاح "اصولگرا"ی امروز میپردازد و مینویسد: "ببینیم، مهندس مرتضی نبوی، مدیر مسئول روزنامه رسالت، در مصاحبه با هفته نامه "صبح" در دفاع از خصوصی سازی چه میگوید: «در بحث خصوصی سازی ما (یعنی جمعیت موتلفه اسلامی و سران آن) معتقدیم که شعار این کار داده شده ولی در عمل واگذاری کارها به مردم (این مردم یعنی سرمایه داران، والا توده مردمی که آه ندارند تا با ناله سودا کنند، پولشان کجاست که کارخانه بخرند؟) توفیقی نداشته ایم. در برنامه اول و در ضمیمه هایش تقریبا لیست شده بود که چه شرکتها و کارخانجاتی باید واگذار شوند، ولی این کارها انجام نشد...» بدین ترتیب، مرتضی نبوی به یکی از اساسی ترین اختلافات موتلفه اسلامی با دولت هاشمی رفسنجانی اشاره میکند و آن نیست مگر تعدیل در خصوصی سازی. تلاش آنها برای قبضه قدرت اجرائی، همان هدفی را به دنبال خواهد داشت که وی از ناپیگیری دولت هاشمی در آن، معترض است! مرتضی نبوی در این مصاحبه، همان تزی را مطرح میکند که یکی از شرایط صندوق بین المللی پول میباشد و همان کوچک کردن دولتها و یا در حقیقت کاهش نقش اجتماعی دولتها و باز گذاشتن دست بخش خصوصی برای فرمانروائی در کشورهاست. کاهش این نقش نیز، از نظر بانک جهانی یعنی خاتمه بخشیدن به حمایتهای بیمه ای، بودجه دولتی آموزش و پرورش، درمان و... حال ببینیم مرتضی نبوی، که از متحدان طراز اول موتلفه اسلامی و بازار است، در این مورد چه میگوید و در عین حال به ریشههای از هم پاشیده شدن ائتلاف دولت هاشمی رفسنجانی- موتلفه اسلامی- روحانیت بازاری چگونه اشاره میکند: "... در این سیاستها (منظور تعدیل اقتصادی است) قرار بر این بود که حجم دولت کاهش پیدا کند و راه برای عملکرد و مشارکت مردم باز شود و آن کارهائی که در حقیقت اعمال حاکمیت نیست (این سخنی صریح است در مخالفت با گشایش فضای سیاسی کشور)، تا آنجا که ممکن است، به مردم واگذار شود..." شیوه حکومتی این حزب نیز، تکامل همان شیوهای است که تا کنون و از پشت صحنه هدایت آن را بر عهده داشته است: یورشهای خیابانی به مردم، فرهنگ و هنر ستیزی، زن ستیزی، ادامه ترورهای داخلی و خارجی، سر به نیست کردن مبارزان و سیاسیون و... دفاع جانانه سران موتلفه اسلامی از "انصار حزب ا لله" خود بهترین شاهد این امر است. در فاصله دو مرحله اول و دوم، دور اول انتخابات مجلس پنجم اسلامی، وقتی نماینده اردبیل در مجلس اسلامی، حادثه آفرینیهای انصار حزب ا لله را به اعمال شعبان بی مخ تشبیه کرد و گفت: "... اینها که به مردم در خیابانها حمله میکنند، ادای شعبان بی مخها را در میآورند، از ابتدای انقلاب هم امام نسبت به عملکرد حجتیه هشدار داد و اکنون میبینیم که همه این جریانات زیر سر این انجمن است..." مرتضی نبوی در دفاع از "انصار حزب ا لله" و در حقیقت دفاع از پدرخوانده "موتلفه اسلامی"، یعنی "حجتیه"، ضمن تحریک بسیجی هائی که گیج و سرخورده در جامعه به این سو و آن سو کشیده میشوند، در همان جلسه مجلس گفت: "ای کاش من مرده بودم و در این مکان مقدس شاهد توهین به بسیجیان عزیز نبودم" مرتضی نبوی البته آن زمان خبر نداشت و شاید هنوز هم درست نفهمیده که آسیاب به نوبت است و این شعبان بی مخها اگر از جنبش سبز خلاص شوند سراغ خود او هم میروند که بر سر سفره خصوصی سازی دولت و نظامیان نشسته و جا برای لشکر موتلفه نیست. راه توده در همان شماره- اردیبهشت سال 1376 که دیگران غافل از واقعیات درحال تکامل در ایران، در پی آلترناتیو سازی در خارج از کشور بودند- سپس به دیدگاههای محمد رضا باهنر اشاره کرده و چنین مینویسد: "باهنر، عضو دیگر رهبری موتلفه اسلامی است. او خود را آماده ساخته، تا در صورت پیروزی ناطق نوری در انتخابات و تشکیل کابینه موتلفه اسلامی، وزارت نفت را در اختیار به گیرد. او در مصاحبه با ماهنامه "صبح" هفتم بهمن 75، در دفاع از فروش نفت و تبدیل ایران به تجارتخانه منطقه گفت: "... آیا بهتر است که ما کفاش منطقه باشیم یا نفتی منطقه، یا کشاورز منطقه و یا تاجر منطقه؟ کشور ما در بخش تجارت برای یک تاجر بین المللی شدن، توان بسیار بالا و بالقوهای دارد و من خیلی امید ندارم که در یک زمان صنعت و کشاورزی ما، جواب خرجهای مملکت را بدهد، اما معتقدم در بخش ترانزیت و تجارت بین المللی، استعداد زیادی داریم و میتوانیم پل ارتباطی بسیاری از کشورها باشیم..." شاه ایران را ژاندارم منطقه کرده بود، بازار و امثال باهنر میخواهند ایران را تاجر منطقه کنند!" این نقش تاجر منطقه را دولت احمدی نژاد برای موتلفه انجام داد و دیگر رکورد واردات را در تاریخ ایران شکاند. "مزیت نسبی" این تاجر منطقه شدن هم بصورت تورم و خانه خراب شدن مردم و نابودی صنایع داخلی و بیکار شدن کارگران امروز روی دست کشور ما باقی مانده است. راه توده در همان شماره چنین ادامه میدهد: خود "ناطق نوری" در مصاحبه مطبوعاتی اش به مناسبت کاندیداتوری مقام ریاست جمهوری گفت: "... یکی از اولین اقدامات من، در صورت انتخاب شدن به ریاست جمهوری، بررسی جدی پیوستن جمهوری اسلامی به "گات" پیمان تجارت بین المللی است." این همان پیمانی است که امپریالیسم آمریکا آن را در جهت نجات اقتصاد خویش از بحران به جهان تحمیل کرده و تاکنون کشورهای بسیاری در برابر آن مقاومت کردهاند و البته خود امریکا و کشورهای غرب نیز هر جا بنفع شان نباشد از انجام تعهدات آن سرباز میزنند. بعدها دولت احمدی نژاد تحت عنوان ضرورت پیوستن به گات دروازههای کشور را بر روی واردات باز کرد که این خود یکی از انتقادات میرحسین موسوی در مناظرههای تلویزیونی نسبت به احمدی نژاد بود. موسوی بدرستی گفت ما که به گات نپیوسته ایم چرا باید خود را ملزم به تعهدات این سازمان کنیم و درهای کشور را بر روی واردات نجومی باز کنیم؟ راه توده در همان شماره سال 76 سپس به دیدگاه حبیب الله عسگراولادی دبیرکل وقت موتلفه پرداخته و چنین مینویسد: "این دیدگاهها، کامل باز شناخته نمی شود، تا از نظرات مستقیم "حبیب الله عسگراولادی" دبیر کل حزب موتلفه اسلامی مطلع نشویم. او که هدایت کننده پشت پرده و جلوی صحنه بسیاری از رویدادهای 17 ساله گذشته ایران است و نقشی کلیدی در کشاندن انقلاب به بیراهه داشته است، همان سخنان باهنر را با صراحتی بیشتر بیان میکند. سخنان او کامل کننده نظرات بیان شده باهنر و محسن رفیقدوست، دو عضو دیگر رهبری موتلفه اسلامی برای تبدیل ایران به تجارتخانه منطقه و تشدید کامل خصوصی سازی است. عسگراولادی، طی سرمقالهای در شماره 30 دیماه 74 نوشت: «... اگر در تولیدات صنعتی، برنامه ریزیها به گونهای باشد که هدف دستیابی به خود کفائی در تمامی زمینهها باشد، آن هم به هر قیمتی، مشکلاتی برای حال و آینده ایجاد میکند. این موضوع نمی تواند برای اقتصاد کشور مفید باشد. اگر اقتصاد ایران در برخی زمینهها به لحاظ دارا بودن امکانات مواد اولیه و نیروی کار ارزان، توان تولید بسیار انبوهی داشته باشد (جز نفت، که سرمایه داری تجاری ایران معتقد است آن را باید فروخت و با پول آن جنس خرید و وارد ایران کرد) و همین موارد نیز خریداران و متقاضیان زیادی در بازارهای جهانی به همراه داشته باشد (جز نفت، که سرمایه ایران است، کدام تولید را با این مشخصات داریم؟) در چنین مواردی نباید به سایر تولیدات (جز مواد استثنائی) که هزینههای تولید آن گرانتر تمام میشود، پرداخت. این گونه محصولات را باید با قیمت ارزان تر از خارج خریداری کرد. با چنین محاسبهای با فروش تولیدات گرانتر و خرید کالاهای ارزانتر در واقع "مزیت نسبی" ملاحظه گردیده است و هم انتفاع و هم مزایای اقتصادی نصیب کشور شده است. بنابراین نباید تصور کرد که خودکفائی در تمام زمینهها در مسیر سلامت اقتصادی است. بلکه باید با انجام محاسبهها و به کارگیری مدلهای صحیح اقتصادی (بخوان تجارت و خرید و فروش) کشف کنیم که خود کفائی در چه زمینهها اقتصادی و در کدام موارد به زیان ایران است؟...» این سخنان را اگر گوینده اش را نشناسیم تصور میکنیم از بخش اقتصادی رادیو بی بی سی یا صدای امریکا یا اسناد صندوق بینالمللی پول بیرون آمده است. راه توده در ادامه به نظرات موتلفه درباره احزاب و آزادیها پرداخته و چنین مینویسد: "اسد ا لله بادامچیان مشاور قوه قضائیه و عضو شورای سیاست گزاری خبرگزاری جمهوری اسلامی، عضو هیات منصفه مطبوعات، مسئول کمیسیون ماده 10 برای صدور پروانه فعالیت احزاب، عضو هیات بنیاد فارابی و دبیر اجرائی موتلفه اسلامی است. وی در مصاحبه با روزنامه "اخبار" 29 آذر ماه 74 گفت: "... آیا حزب را برای قدرت تشکیل میدهیم؟ اگر حزب را برای دخالت در قدرت تشکیل دهیم، کاری غیراسلامی کرده ایم! فرهنگ اسلام این را قبول ندارد..." بادامچیان در مصاحبه با شبکه خبری "اخبار" چنین اظهار نظر کرد: "... موضوع احزاب هنوز برای مردم ما شناخته شده نیست. حتی اصل تحزب هم ناشناس است. مردم برداشت نامطلوب از احزاب دارند." بدین ترتیب، اسد الله بادامچیان تنها حزبی را که به رسمیت میشناسد، همان جمعیت موتلفه اسلامی است! که با زعم وی مردم برداشت مطلوب از آن دارند! البته طرد سران موتلفه در انتخابات اخیر مجلس اسلامی صحت این برداشت بادامچیان را نشان داد!" ارکستر مخالفان امروزین جنبش سبز که در آن سالهای دور به جای دور خود چرخیدن در مهاجرت، باید به نظرات آنها توجه کرده و آنها را برای مردم روشن و افشا می کردیم کامل نیست اگر به نظرات دیروز محمد جواد لاریجانی پرداخته نشود. راه توده در ادامه همان مقاله مینویسد: "محمد جواد لاریجانی را شاید بتوان ایدئولوگ سیاست خارجی موتلفه اسلامی دانست. ببینیم سیاست خارجی که او طرفدار برقراری آن است و طبعا شیوهای که در داخل کشور میپسندد کدام است. او در سرمقاله 9 مهر ماه 75، در روزنامه رسالت و در دفاعی که بلافاصله پس از تصرف کابل توسط گروه طالبان از این دارو دسته انگلیس ساخته کرد، نوشت: «... مهارت این گروه (منظور طالبان است) در استفاده از فرصتها و به کار گیری همه امکانات بسیار چشمگیر است. گروه طالبان از تعلق دینی مردم خوب استفاده میکنند. در تطمیع فرماندهان هم مهارت دارند و هم سخاوت. و بالاخره در نمایش قدرت آنجا که زمینه داشته باشند هم دریغ ندارند... به نظر من رهبری این گروه تا کنون از خود لیاقت خوبی نشان داده و این برای آینده افغانستان باعث امیدواری است..." لاریجانی در سفر جنجالی اش به انگلستان گفت که دولت مورد نظر آنان خصوصی سازی را با قدرت اجرا خواهد کرد. این خصوصی سازی همان است که در بالا و از قول رهبران موتلفه خواندید." راه توده سپس به کنار گذاشتن موسوی از انتخابات ریاست جمهوری دوره هفتم و اختلافات میان روحانیان قم و نقشه اعتراف گیری و نابودی مذهبی ها اشاره میکند که در آن زمان اسدالله لاجوری کارشناس و نامزد اجرای آن بود. راه توده با اشاره به سفر سران موتلفه به قم مینویسد: "سفر به قم، پس از شکست سران موتلفه اسلامی در انتخابات پنجم مجلس اسلامی و بسیج روحانیون بازاری برای مخالفت با کاندیداتوری میرحسین موسوی برای انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت. در همین سفر موتلفه موفق شد، از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تائیدیهای به سود ناطق نوری برای ریاست جمهوری به گیرد. البته در روزنامههای جمهوری اسلامی نوشته شده است، که در جلسه مدرسین برای اعلام این بیعت، از 14 عضو بین 7 تا 8 عضو شرکت داشته اند! خود این بیعت تحمیلی از جانب بازار به روحانیون قم، اکنون به مشکلی در خوزههای مذهبی منجر شده و اختلافاتی را دامن زده است. در همین سفر و در ملاقات با آیت ا لله فاضل لنکرانی و آیت ا لله مکارم شیرازی اسد الله لاجوردی در جمع رهبران موتلفه خود را به آیات اعظام نشان داده بود. در دیدار با رهبر جمهوری اسلامی نیز موتلفه اسد الله لاجوردی را نیز همراه برده بود. موتلفه اسلامی هنوز ماموریت لاجوردی را تمام شده تلقی نمی کنند. در صورت قبضه کامل قدرت توسط موتلفه، مقاومتها باید به کمک اسدا لله لاجوردی درهم شکسته شود و موج جدیدی از اعترافات چپ مذهبی، ملیون مذهبی و... در تلویزیون جمهوری اسلامی سازمان داده شود. مراحل بعد از این شوهای متکی به شکنجه، تا قتل عام در زیر زمینهای زندان اوین، نیز بر کسی پوشیده نیست." این نقشه توسط سازمان اطلاعات موازی و از طریق نمایشهایی از قبیل "هویت" در تلویزیون جمهوری اسلامی شروع شد و سرانجام پس از کودتای 22 خرداد آنچه راه توده نسبت به آن 15 سال پیشتر هشدار داده بود عملی گشت. |
راه توده 293
اول آذر ماه 1389